تبليغاتX
طنزنوشته های کلپاسه -

نگاهي متفاوت به سريالهاي ماه رمضان

به سلامتي سريالهاي ماه رمضان تمام شدند.  هرچند آنقدر بيكار نبودم كه بنشينم آنها را نگاه كنم اما ‌اگر بيكار هم بودم نگاه نمي كردم. ديدن چند قسمت پراكنده كه به طور تصادفي در ميهمانيها و ...ديدم، ‌به اندازه كافي داشت به شعورم توهين مي كرد و نيازي به ديدن ادامه آنها نبود.

سريالهاي تلويزيوني ايراني نمونه اي مشابه از سبك زندگي عموم ايرانيان هستند؛ فارغ از نشاط ،شعف و شور زندگي. اين سريالها اگر كسل كننده ترين ساختار و بي معني ترين مفاهيم را دربربگيرند باز هم مخاطباني ثابت خواهند داشت و جزئي از برنامه عادي زندگيشان مي شود. براي كسي كه به زندگي روزمره عادت كرده و به استرسهاي كاري،‌اجتماعي، اقتصادي و روحي خو كرده،‌ سخت است كه از ديدن يك سريال انصراف دهد و حداكثر اعتراضش در حد فحش دادن به سازندگانش است؛ نه خاموش كردن تلويزيون.

البته در اين سالها پخش سريالهاي طنز كمي اوضاع را ولو جزئي تغيير داده اما امروزه حتي در طنزها هم مي توان به وفور رد پاي مرگ،‌نفاق و سياهي را ديد.- دوستان لطفا راجع به مفهوم طنز و اينكه سازندگان بزنگاه قصد داشته اند تلخي هاي جامعه را با زبان طنز نشان دهند اظهار فضل نكنند. سازندگان اين سريال اگر مي توانستند، ‌با زبان شيرين اين كار را مي كردند.  (توضيح: شخصا علاقه ويژه اي به عطاران دارم،‌ اما اين كار او را به لحاظ سليقه در نوع نگاه به طنز دوست نداشتم.)

اجازه دهيد راجع به مفهوم زندگي مثالي بزنم. فكر نمي كنم كسي فيلم تايتانيك را نديده باشد (زماني در هند ممكن بود كسي بدون شناسنامه و اسم پيدا شود اما محال بود كسي پيدا شود كه فيلم شعله را نديده باشد!). يكي از تلخ ترين صحنه هاي تايتانيك،‌ مربوط به صحنه ايست كه كشتي دارد غرق مي شود و مسافران،‌بر سر نجات خود تلاش مي كنند. در همان حال،‌گروهي نوازنده مشغول نواختن ساز هستند و كار خود را ترك نمي كنند. آيا آن نوازندگان نمي دانند كه چه سرنوشتي در انتظارشان است؟ قطعا مي دانند اما رسالت و شرافت هنراين اجازه را به آنها  نمي دهد تا ساز نيستي را كوك كنند. هنرمند نيز تلخي هاي جامعه را مي بيند و بيشتر از عموم مردم بر آنها آگاه است اما آگرانديسمان كردن آنها در شرايطي كه مردم مابه ازاي ديگري براي دسترسي به شور و نشاط ندارند، جالب نيست. (اگر در سال n  تا سريال طنز فاخر پخش شود، مشكلي نيست كه برخي هم طنز تلخ ارائه دهند اما در حال حاضر عمده آثار اينچنيني، به دليل توليد شتابزده و سطحي، آثار ماندگار و كيفي نيستند. بحث دايي جان ناپلئون،‌پاورچين،‌شبهاي برره ، من يك مستاجرم، خانه بدوش و... جداست.)

برگرديم به سريالهاي ماه رمضان. كداميك از اين سريالهايي كه در ماه رمضان سالهاي اخير پخش شده (بجز ميوه ممنوعه وخانه بدوش ) تا بحال توانسته اند علاوه بر انتقال پيام خود، (اگر مدعي پيام باشند. طنزها معمولا نيستند)، توانسته اند ‌ذره اي از لحظه هاي زندگي را به ما هديه دهند؟ آيا حاصلشان چيزي جز سياهي، تخريب روحيه زندگي و شور و نشاط زندگي بوده؟ اصلا جز سازندگان اين سريالها چه كسي معتقد است انتقال پيامهاي معنوي بايد با نفي زيباييهاي زندگي صورت گيرد؟ اگر هدف سازندگان سريالهاي معناگرا ايجاد افسردگي و سياه بيني است بايد بگويم در كار خود موفق شده اند وگرنه در ارائه ساير پيامها،‌خير.

به اين ليست نگاه كنيد : او يك فرشته بود، كمكم كن، روز حسرت، اغما،‌ ... و حتي سريال حلقه سبز‌(خارج از محدوده ماه رمضان). بدآموزي سريالهاي معنوي سيما از سريالي مثل بزنگاه يا ساعت شني بسيار بيشتر و بدتر است (اگر با بحث بدآموزي اين دو سريال موافق باشيم. هرچند كه نگارنده چنين اعتقادي ندارد و صرفا به خاطر سليقه خود در طنز،‌بزنگاه را نمي پسندد. ساعت شني هم جزو چنين اثاري نبود) . در بزنگاه شايد ديدن فردي معتاد (كه امثال او را به وفور مي توان ديد) و يا فحشهايي كه در همه جا مي توان شنيد، براي مخاطب ناگوار باشد ( و چه بهتر كه به شكل ديگري و يا با احتياط بيشتري كار مي شد)، اما تخريب روحيه مخاطبان به بهانه يك سريال معناگرا و ‌ارائه مشتي خرافات در پوشش ارائه پيامهاي مذهبي و معنوي  و ارائه پيامهاي مذهبي در قالبي سطحي، حاصلي جز آنچه امروزه در بطن جامعه مي بينيم، نخواهد داشت.  من نه تنها منكر سريالهالي با محتواي معنوي و مذهب نيستم بلكه شخصا به فيلمهايي كه در اين حوزه ساخته مي شوند علاقه بيشتري دارم -ميرباقري كجايي كه ياد آثارت بخير! ضمنا اينكه مي گويم رواج خرافات به محتواي اين سريالاها بر مي گردد نه به آن چيزي كه ادعايش را دارند. هيچ مسلماني به مفاهيم و آموزه هاي ديني لفظ خرافات اطلاق نمي كند. روي صحبتم با موارديست كه در اين سريالها تحت عنوان جعلي آموزه هاي ديني ارائه مي شود. چنين سريالهايي بايد هم نام معنا گرا را بر خود گذارند زيرا در آنها بايد شديدا در جستجوي معنا بگردي!

خلاصه كلام...كسي بهتر مي تواند صحبتهايم را درك كند كه مثلا سريال lost را ديده باشد. اينكه چگونه مي توان علاوه بر سرگرم سازي، عميق ترين مسائل اجتماعي و‌ معنوي را در بستري روانكاوانه و جذاب ارائه داد.

 
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:1 توسط |