توجيه:
در پست قبلي، متن ابتدا با شوخي آغاز مي شد و در نهايت، با فرجام تلخي به پايان مي رسيد. البته انتهاي متن، به نوعي رجعت به ابتداي متن را نيز در خود مستتر داشت. هدفم ارائه طنز سياه نبود . مي خواستم نشان دهم برخي مسائلي كه به ظاهر طنزآميزند يا به نوعي، طنز اميز به نظر مي رسند، در پس خود مي توانند با يك تراژدي توام باشند. در واقع، ديدن نيمه خالي ليوان و معلولها مي توانند لبخند ما را به همراه داشته باشند اما ديدي فراتر، بجاي معلول، علتها را نشانه مي رود كه ممكن است چندان طيبت آميز نباشد. طنزنويس كسي است كه از اين تراژديها، طنز ارائه مي دهد.(مثل عقايد يك دلقك)- البته من در متن خود اين كار را نكردم
اعتراف:
البته وقتي متن قبلي را مي نوشتم اصلا اين چيزها در ذهنم نبود. ديدم نمي توانم تمامش كنم و حوصله هم ندارم، اينطوري سر همش كردم و هيچ ربطي هم به ديدي فراتر و بحثهاي علت و معلولي و تعريف طنز ندارد! اين را گفتم كه ديگر شما در دلتان نگوييد ببين يارو چه توجيهي مي كند!!
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:44 توسط مهرداد صدقی
|