تقدیم به همه مارهای خوش خط و خال!
دلم برای ماری می سوزد که کامپیوترش هنگ کرده و نمی تواند به طور همزمان CTRL+ALT+DELETE را فشار دهد.
دلم برای ماری می سوزد که به بی دست و پایی متهم شود.
دلم برای ماری می سوزد که در مجلس عروسی، چون نمی تواند کف بزند، مجبور است فقط موج مکزیکی برود.
دلم برای ماری می سوزد که بخاطر یک انتقاد کوچک، به کودتای خزنده متهم شود
دلم برای ماری می سوزد که در مسابقات مار-پله از او تست دوپینگ بگیرند
دلم برای ماری می سوزد که علیرغم کوری، نتواند ثابت کند با ماری کوری نسبت دارد
دلم برای ماری می سوزد که بخاطر آرتروز، مجبور است بجای حرکت مارپیچی S، مانند Z حرکت کند.
دلم برای ماری می سوزد که بجای آستین، از شلوار بیرون بیاید.
دلم برای ماری می سوزد که بفهمد مقصد مسافران، میانمار است!
دلم برای ماری می سوزد که زنگی باشد اما بخاطر تذکر دیگران، خود را روی ویبره گذاشته باشد.
دلم برای ماری می سوزد که با دیدن لوله نفت تحقیر شده باشد.
دلم برای ماری می سوزد که همسرش پس از پوست اندازی، دیگر او را نشناسد
دلم برای ماری می سوزد که زیر بار فشار زندگی، طول و عرضش برابر شده باشد.
دلم برای ماری می سوزد که با شنیدن یک موسیقی کلاسیک هم مثل بابا کرم می رقصد
دلم برای ماری می سوزد که قرار بوده از پوستش کمربند زنانه بسازند اما قلاده سگ شده باشد.
دلم برای ماری می سوزد که بیمار شده باشد
و دلم برای ماری می سوزد که نام مادر زنش پونه باشد