تبليغاتX
طنزنبشته های کلپاسه

مهمترین سوالهای جهان سوم

 چیزهایی که دانستنشان برای یک جهان سومی از نان شب هم واجبتر است:

 

1) اجتماعی:

کی عاشق کی شده؟

کی مراسم می گیرن؟

مهریه­اش چقدر بود؟

جهیزیه اش چیا بود؟

آیا حامله است؟

چی زائیده؟

 

2) هنری:

کی با کی  نسبت داره؟

کی چقدر می گیره؟

کی قراره با کی ازدواج کنه؟

کی با کی به هم زده؟

کی کجا رقصیده؟

 

3) اداری:

کی چقدر می گیره

کی قراره مدیر بشه؟

کی با مدیر نسبت داره؟

کی با مدیر به هم زده؟

کی قراره ازدواج کنه ؟

 

۴) مراسم عروسی

کی چی پوشیده؟

کی چی خریده؟

کی چی مالیده

کی با چی آمده؟

کی بخاطر کی نیومده؟

 

۵)بعد از مراسم:

کی چی پوشیده بود؟

کی چی آورده بود؟

کی چرا نیومده بود؟

کی بدون دعوت آمده بود؟

کی بود که چیز مناسبی نپوشیده بود؟!

 

 

۶) ترکیبی:

کی، کجا و با کی نسبت داشت که حالا داره چقدر می گیره؟

کی عاشق کی بود که حالا چرا بره با یه، کی دیگه ازدواج کنه؟

کی از کجا آورد که تونسته چی بخره؟

کی با کی به هم زده که با کی خوب شده؟

کی با کی کجا رقصیده بودن که چرا چیز مناسبی نپوشیده بودن؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 8:2 توسط مهرداد صدقی |

ترجمان گفتمان امروزی

معمولا محتوای حرفی که می زنیم ، با منویات درونی­مان کمی اختلاف جزئی دارد.  برخی از این اختلافات معانی را با هم مرور می­کنیم.

 

اجتماعی:

تشریف داشته باشید: پاشو برو دیگه!

اجازه بدین من حساب کنم: یاا... حساب کن دیگه

دوستت دارم: اگه ok بدی "مکان" ردیفه

 

 نظرات وبلاگ

آفرین!خیلی خوب بود: بد نبود اما من بهتر می نویسم، به من سر بزن

چقدر قشنگ می نویسی: بد نبود اما من قشنگتر می نویسم، به من سر بزن

اگر موافقید با هم تبادل لینک کنیم: اگر موافقید با هم تبادل شماره تلفن کنیم، به من سر بزن

به من سر بزن: تو خجالت نمی کشی به من سر نمی زنی؟

 

خواستگاری:

می خوام ادامه تحصیل بدم: حالم ازت به هم می­خوره

گذشته شما برام مهم نیست، مهم آینده است: تو رو خدا یه وقت راجع به گذشته من تحقیق نکن

من در رابطه با حجاب سخت گیر نیستم: البته حواست باشه فقط در رابطه با حجاب سایر زنها سختگیر نیستم!

فکر کنم خونواده های ما از نظر فرهنگی به هم نخورن: فکر کنم شما بی فرهنگها از پشت کوه اومدین

 

مکالمه تلفنی:

یه وقت دیرت نشه (یا پشت خطی دارم): چقدر حرف می زنی؟ کله ام رو خوردی

خب من باید کم کم برم: لعنتی برو دیگه، بخاطر پول تلفن ورشکست شدم.

الو منزل آقای فلانی؟: می تونی صحبت کنی؟

ببخشید کجا رو می خواستید؟ : الان نه!

 

رستوران

ببخشین، لیست همه غذاهاتون همینه؟: ببخشین غذای ارزونتر ندارین؟

گوشتش تازه اس دیگه، نه؟: گوشتش، گوشت  خر که نیست، نه؟

کم و کسری ندارین قربان؟: این انعام ما چی شد؟

 

هنری:

من همیشه عاشق کارهای شمام: میای با هم یه زوج هنری تشکیل بدیم؟

اگر بازیگر مشهوری شدم بخاطر رنگ چشمهایم نبود: درسته که خوشگلم ولی خب پارتی هم داشتم.

استاد، آخرین اثر شما خیلی جالب بود، منو یاد کتاب ...  انداخت: استاد،‌ سرقت ادبی در روز روشن؟

 

 ***

در پایان ذکر این نکته الزامیست علیرغم اینکه موارد زیادی را در این خصوص می توانم بنویسم،اما فعلا به همین موارد بسنده می کنم: فعلا بیشتر از این بلد نیستم بنویسم!

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 10:5 توسط مهرداد صدقی |

تقدیم به همه مارهای خوش خط و خال!

 

دلم برای ماری می سوزد که کامپیوترش هنگ کرده و نمی تواند به طور همزمان CTRL+ALT+DELETE را فشار دهد.

 

دلم برای ماری می سوزد که به بی دست و پایی متهم  شود.

 

دلم برای ماری می سوزد که در مجلس عروسی، چون نمی تواند کف بزند، مجبور است فقط موج مکزیکی برود.

 

دلم برای ماری می سوزد که بخاطر یک انتقاد کوچک، به کودتای خزنده متهم شود

 

دلم برای ماری می سوزد که در مسابقات مار-پله از او تست دوپینگ بگیرند

 

دلم برای ماری می سوزد که علیرغم کوری، نتواند ثابت کند با ماری کوری نسبت دارد

 

دلم برای ماری می سوزد که بخاطر آرتروز، مجبور است بجای حرکت مارپیچی S، مانند Z حرکت کند.

 

دلم برای ماری می سوزد که بجای آستین، از شلوار بیرون بیاید.

 

دلم برای ماری می سوزد که بفهمد مقصد مسافران، میان­مار است!

 

دلم برای ماری می سوزد که زنگی باشد اما بخاطر تذکر دیگران، خود را روی ویبره گذاشته باشد.

 

دلم برای ماری می سوزد که با دیدن لوله نفت تحقیر شده باشد.

 

دلم برای ماری می سوزد که همسرش پس از پوست اندازی، دیگر او را نشناسد

 

دلم برای ماری می سوزد که زیر بار فشار زندگی، طول و عرضش برابر شده باشد.

 

دلم برای ماری می سوزد که با شنیدن یک موسیقی کلاسیک هم مثل بابا کرم می رقصد

 

دلم برای ماری می سوزد که قرار بوده از پوستش کمربند زنانه بسازند اما قلاده سگ شده باشد.

 

دلم برای ماری می سوزد که بیمار شده باشد

 

و دلم برای ماری می سوزد که نام مادر زنش پونه باشد

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 14:50 توسط مهرداد صدقی |

کامیکازه

با اینکه می خواست با یک ماشین پر از دینامیت به هدف بکوبد اما کمربند ایمنی اش را بسته بود!

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 13:17 توسط مهرداد صدقی |

The importance of being Ernest

 

اسکار وایلد نمایشنامه­ای دارد به اسم اهمیت ارنست بودن. نام ارنست برای یکی از شخصیتهای این نمایش آنقدر مهم است که حاضر است فقط با شخصی به اسم ارنست ازدواج کند و در واقع، داشتن نام ارنست جزو یکی از مهمترین ملاکهای ازدواج قرار می گیرد.

در جامعه امروز ما نیز با ملاکهای مشابهی مواجهیم و عناوین، مهمتر از شخصیت، طرز فکر و عقاید طرف مقابل محسوب می شوند. می توانید به لیست زیر، ارنستهای دیگری بیفزایید:

 

ارنستهای  دختران:

مادی: پسره مایه داره، باباش کارخونه داره، یه خونه شونصد متری دارن با استخر و جکوزی تو زعفرانیه + ماکسیما ، رونیز یا .....

علمی: طرف Phd  داره، استاد دانشگاهه، دانشجوی شریف بوده، خیلی مخه

معنوی: اهل نمازه، دعای کمیل میره، به دخترای سرلخت(!) نگاه نمی کنه، عروسی نمیره،  به همه به چشم خواهری نگاه می کنه

اجتماعی: سیگار نمی کشه، عرق نمی خوره، خوش­تیپه، بلند نمی خنده، دروغ نمی گه، دوست دختر نداشته!

جغرافیایی: گرین کارت داره، ویزای شینگن داره، فرصت مطالعاتی می خواد بره کانادا، باباش آمریکاس، 6 ماه اینجان و 6 ماه خارج ولی بهم گفته اهل کاباره و دیسکو رفتن نیست

نکات ویژه: چهار شونه اس...تو قویترین مردان ایران یک تراکتور خاموش رو هل می­داده،

 

ارنستهای پسران:

مادی: دختره مایه داره، باباش کارخونه داره (دختر حاجی)، باباش مدیر عامله، خونه شونصد متری دارن با استخر و جکوزی تو زعفرانیه + ماکسیما ، رونیز یا .....

اجتماعی: هیکلش جنیفر لوپزیه، رفتارش مردونه­اس، اند معرفته، خوشگله، کوله پشتی می­ندازه، دست فرمونش حرف نداره

علمی: آشپزیش عالیه، تموم شعرهای مریم حیدرزاده رو حفظه، بلده رسیورو آپدیت کنه،

معنوی: چادریه، آرایش نمی کنه، اهل خیابون نیست، دماغشو عمل نکرده، موهاشو رنگ نمی کنه، ابروهاشو هنوز برنداشته، دوست پسر نداشته، به غریبه ها دست نمی ده

جغرافیایی: گرین کارت داره، ویزای شینگن داره، فرصت مطالعاتی می خواد بره کانادا، باباش آمریکاس، 6 ماه اینجان و 6 ماه خارج ولی بهم گفته اهل استخر و کنار دریا رفتن نیست

نکات ویژه: بخاطر مسائل اخلاقی، از ذکر نکات ویژه مد نظر پسران معذورم!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:9 توسط مهرداد صدقی |

از سری "تاریخ تمدن از اون جهت"،.... شماره ۱۹۱ ماهنامه گل آقا

دود آتش براي اولين بار در چشم چه کساني رفت؟

 

چند نفر در غاری دور هم جمع شده بودند و مي خواستند چيز جديدي اخترع کنند يا نکنند!  اين چيز جديد آتش نام داشت.

نفر اول در مخالفت با اختراع آتش گفت: من آنقدر با اين قضيه مخالفم که حاضرم تا آخر عمر، بدون آتش بسوزم و بسازم.

نفر بعدي که سن و سالي ازش گذشته بود دليل مخالفت خود را چنين اعلام کرد: با اختراع آتش شما نمي دانيد که چه آتشي به پاخواهد شد...بعضي از اين جوانها چنان آتشپاره هايي شوند که نگو. گول قيافه هاي معصومشان را نخوريد، آتش زير خاکسترند.

نفر بعدي که مشغول ساکت کردن بچه اش بود،  گفت: مگر اين بچه آتش به جان گرفته مي گذارد که من بخواهم دو کلام در رابطه با آتش صحبت کنم؟

نفر بعدی.....

توضیح نویسنده: بقیه در ماهنامه مطالعه شود!!

(اولش همه متن را بر روی سایت گذاشته بودم اما دوست بزرگواری توصیه کرد هنوز زود است و درست نیست. دیدم راست می گوید. راستش، بزرگترین مزیت نت همین است که آدم خیلی راحت می تواند بگوید غلط کردم! - البته تا زمانیکه موضوع فراگیر نشده )

+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:23 توسط مهرداد صدقی |